افتاب مشرق

دعا
نویسنده : ارامش - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧
 

دعا

الهی به حرمت آن نام که تو خوانی

وبه حرمت آن صفت که تو چنانی

 دریاب که می توانی .

الهی ، عمر خود به باد کردم

و بر تن خود بیداد کردم ؛

 گفتی و فرمان نکردم ،

در ماندم ودرمان نکردم .

الهی عاجز و سرگردانم ،

 نه انچه دارم دانم و  نه آنچه دانم دارم .

الهی ، اگر تو مرا خواستی ،

 من آنچه خواستم که تو خواستی .

الهی ، به بهشت وحور چه نازم ؛

 مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم

الهی در دلهای ما جز تخم محبت مکاروبر

جان های ما جز الطاف ومرحمت خودمنگار

 و بر کشت های ما جز باران رحمت خود

مبار .به لطف ، ما را دست گیر و به کرم ، 

پای دار ، الهی حجاب ها از راه بردار

و ما را به ما وا مگذار .


 
comment نظرات ()