افتاب مشرق

بی همگان به سر شود *** بی تو به سر نمی شود
نویسنده : ارامش - ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧
 

سلام بر تو ای یوسف فاطمه سلام الله علیها

سلام بر جمال دلربایت سلام بر صوت دلنشینت

سلام بر دستهای پر از مهر و صفایت

مولا ! ما را دریاب. ما را که در کشاکش این روزهای مکرر در عادت دیرینه فرو رفته ایم و از شما غافلیم. مگذار آغاز روزهای پر طراوت جوانی را با عادت مرسوم روزمرگی آغاز کنیم. مخواه که لحظه های زیستن ما مملو از هراس معیشت بگذرد بی هیچ عشق و شور و شوقی.


بی همگان به سر شود *** بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم *** جای دگر نمی شود

خدایا :

تو به خورشید : بگو که وقت تابیدنش پرتوی از نور خورشید مکه را برای ما بتاباند، به نسیم بگو : که وقت وزیدنش بویی از پیراهن یوسف زهراء سلام الله علیها بیاورد.

خدایا :

به ماه بگو: که در مهتاب خود عکس صاحب خورشید مکه را بیندازد .

به گلها بگو: فقط بویی از گل نرگس برای ما بیاورد.

به ستاره ها : بگو که در آسمان راهی رل نشان دهند که خورشید مکه در آن سمت است .

به درختان سرو قامت بگو : که رو به سمتی تعظیم کنند که یوسف فاطمه سلام الله علیها در آنجاست

ای مهربانترین :

تویی که آیه « امن یجیب » را مستجاب می کنی .



به حق مادرش زهرا سلام الله علیها آن عزیز غائب از نظر را برسان .

 


 
comment نظرات ()