افتاب مشرق

باورت نیست اخا بعد تو بی تاب شدم
نویسنده : ارامش - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧
 

باورت نیست

یا حسین شهید

باورت نیست اخا بعد تو بی تاب شدم

 

شمع سان از غم هجر رخ تو آب شدم

باورت نیست ولی بعد تو بیچاره شدم

بدت ای مونس جان زینب آواره شدم

قدر تاریخ به من ظلم وجسارت گشته

خواهر    تو   هدف  تیر حقارت  گشته

باورت نیست ولی دست مراهم بستند

حرمت خواهر غمدیده تو بشکستند

باورت نیست ولی دین من انکار شده

آسمان پیش دو چشمان ترم تار شده

باورت نیست من و کوچه وبازار کجا؟

دختر فاطمه (س) و مجلس اغیار کجا

پیش چشمم گل گلزار ولا را چیدند

با که گویم به چشمان ترم خندیدند

یا اخا رفتی و بی پشت وپناهم کردی

مردم آن لحظه که از نیزه نگاهم کردی

غیرت اله تورا محو تماشا شده ام

سرو بودم زغمت جان اخا تا شده ام

کاش عباس به نیزه بنهد چشم به هم

زینب و سلسله وهمرهی نامحرم

هرکجا نام تو آرم پاسخم دشنام است

چشم در راه من وتو کوچه های شام است


 
comment نظرات ()