افتاب مشرق

اى غریبى که ز جدّ و پدر خویش جدائى
نویسنده : ارامش - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧
 

اى غریبى که ز جدّ و پدر خویش جدائى

خفته در خاک خراسان ، تو غریب الغربائى

چه ثنا گویمت ، اى داور هفتاد و دو ملّت

که ثنا خوانده خدایت ، تو چه محتاج ثنائى

این رواق تو و صحن و حَرَمَت ، همچو بهشت است

روضه ات ، جنّت فردوس و مسمّى به رضائى

آه ، از آن دم که ز سوز جگر و حال پریشان

ناله ات گشت بلند، آه تقى جان به کجائى

اى شه یثرب و بطحا، تو غریبى به خراسان

سرور جمله غریبان و معین الضّعفائى

اغنیا مکّه روند و فقرا سوى تو آیند

جان به قربان تو اى شاه که حجّ فقرائى

بیا که مظهر آیات کبریا اینجاست

بیا که تربت سلطان دین ، رضا اینجاست

بیا که گلبن گلزار موسى جعفر

بیا که میوه بستان مصطفى اینجاست

بیا که خسرو اقلیم طوس ، شمس شموس

بیا که وارث دیهیم مرتضا اینجاست

شهنشهى که به چشمان ، غبار درگاهش

کنند حُور و ملایک ، چو توتیا اینجاست

اگر کلید در رحمت خدا جوئى

بیا کلید در رحمت خدا اینجاست

در مدینه علم و کمال و زهد و ادب

در خزینه بخشایش و عطا اینجاست

ز قبله گاه سلاطین بخواه حاجت خویش

شهى که حاجت مسکین کند روا اینجاست

قدم ز صدق و ارادت در این حرم بگذار

که مهد عصمت و ناموس کبریا اینجاست

بیا که منبع فیض و عنایت ازلى

بیا که مطلع و الشّمس و و الضّحى اینجاست

امام ثامن و ضامن ، رضا که بر حرمش

نهاده اند شهان ، روى إ لتجا اینجاست

به خضر کز پى آب بقاست سرگردان

دهید مژده که سرچشمه بقا اینجاست


 
comment نظرات ()