افتاب مشرق

ای وصل تو شکیبم ای چشم تو طبیبم
نویسنده : ارامش - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧
 



گل با صفاست اما بی تو صفا ندارد
گر بر رخت نخندد در باغ جای ندارد
پیش تو ماه و باید رخ بر زمین بساید
بی پرده گر برآید شرم و حیا ندارد
ای وصل تو شکیبم ای چشم تو طبیبم باز آ که درد هجران بی تو دوا ندارد
فریاد بی صدایم در سینه حبس گشته
از بس که ناله کردم آهم صدا ندارد
گفتم که در کنارت جان را کنم نثارت
تیغ از تو گردن از من چون و چرا ندارد
هرکس تو را ندارد جز بی کسی چه دارد
جز بی کسی چه دارد هر کس تو را ندارد


 
comment نظرات ()