افتاب مشرق

اربعین
نویسنده : ارامش - ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳
 


 
comment نظرات ()
 
اتبکونه و لا تنصرونه؟
نویسنده : ارامش - ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۳
 

پیامبر در مسجد از ماجرای قتل حسین سخن گفت

اصحاب به گریه افتادند.

فرمود:"اتبکونه و لا تنصرونه؟ "

آیا برایش گریه می کنید اما یاری اش نمی کنید؟!

( لھوف ص ۳

 


 
comment نظرات ()
 
ما کجای لشگر امام عصر عج هستیم
نویسنده : ارامش - ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۳
 

 


 
comment نظرات ()
 
اگر ان زمان بودیم یار امام حسین ع میموندیم؟
نویسنده : ارامش - ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۳
 


 
comment نظرات ()
 
شهادت مولا و سرور شیعیان امام سجاد علیه السلام بر محبین آن حضرت تسلیت ...
نویسنده : ارامش - ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳
 

هر وقت امام می‌خواست آب بیاشامد، تا چشمش به آب می‌افتاد، اشک از چشمانش سرازیر می‌شد.
سبب گریه آن حضرت پرسیدند
ایشان فرمودند: «چگونه گریه نکنم، در حالی که یزیدیان آب را برای وحوش و درندگان بیابان آزاد گذاشتند، ولی به روی پدرم بستند و او را تشنه به شهادت رساندند‌»
˙
هــرگــز نگذاشت تا ابـَـد شــب باشـد
او مــاند کـــه در کنــــار زینـــب باشــد
سجاد که سجاده به او دل می بست
تدبیـــر خــدا بــود که در تـــب باشـــد ...


 
comment نظرات ()
 
قُل لا أَسئَلُکمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلا الْمَوَدَّةَ فی الْقُرْبی
نویسنده : ارامش - ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۳
 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
نکند ایران کوفه شود
نویسنده : ارامش - ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۳
 


 
comment نظرات ()
 
الا لعنة الله علی القوم الظالمین
نویسنده : ارامش - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۳
 

 

فَقَطَّعُوهُ بِسیُوفِهِم إرباً إرباً "......

کوفیان هرچه داشتند رو کردند تا شباهتی بین تو با پیامبر نماند

 الا لعنة الله علی القوم الظالمین


 
comment نظرات ()
 
اربعین حسینی تسلیت بر سیاه پوشان و داغداران عزای حسینی
نویسنده : ارامش - ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ دی ۱۳٩٢
 

کـــــاروان میـــــآید از شهر دمشق
برسر خاک شه سلطان عشق

کــــــــــــآروان آمد ولی اصغر"نداشت
شبه پیغمبر "عل اکبر"نداشت


کــــآروان آمد ولی شاهـــی نداشت
بر بنی "هاشم دگرماهی  نبود


 
comment نظرات ()
 
زیارت ناحیه مقدسه
نویسنده : ارامش - ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ دی ۱۳٩٢
 


 
comment نظرات ()
 
اللهم عجل لولیک الفرج
نویسنده : ارامش - ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٢
 

 

تو می آیی...و رجعت می کند  حسین ع

و میاندار محرم...عباس ع می شود

زینب سلام الله ایستاده می خواند قنوتش را...

و آب...می رسد این بار به خیمه ها


اللهم عجل لولیک الفرج


 
comment نظرات ()
 
امیــــری حسین و نعــــم الامیــــر
نویسنده : ارامش - ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٢
 

 همه وقتی می رفتند

خودشان را با خانواده‌شان معرفی می کردند

با نسبشان؛ولی او نمی‌دانست چه بگوید

او که کسی نبود نسبی نداشت

یک سیاه پوست غلام زاده مصمم پا به میدان نهاد

و فریاد زد: «امیــــری حسین و نعــــم الامیــــر»

بهـــترین نسبت را یافته بود و بالاترین شــــرافت را ...


 
comment نظرات ()
 
پسر ساقی کوثر تشنه ای؟
نویسنده : ارامش - ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٢
 

 

 بالای سرش که رسید به طعنه گفت:

 
پسر ساقی کوثر تشنه ای؟

 
comment نظرات ()
 
یا ابا عبدالله
نویسنده : ارامش - ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢
 

روی دستش پسرش رفت ولی قولش نه
نیزه ها تا جگرش رفت ولی قولش نه
این چه خورشید غریبی است که با حال نزار
پای نعش قمرش رفت ولی قولش نه
شیرمردی که در آن واقعه هفتاد و دو بار
دست غم بر کمرش رفت ولی قولش نه
هر کجا می نگری نام حسین است و حسین
ای فدای نامش، که سرش رفت ولی قولش نه


 
comment نظرات ()
 
مرا برای مُحَرم دوباره مُحرِم کن
نویسنده : ارامش - ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢
 

هزار شکر که از خون دل وضویی هست
لباس مشکی ما هست، آبرویی هست

بیا حسین بگو تا که ما به سر بزنیم
میان شاه و گدا، راه گفت و گویی هست

همیشه سنگ غمش را به سینه ام زده ام
خوشم برای شکستن مرا سبویی هست

دوباره چشم شما زخم میشود، دیر است
مرا ببین که به چشمت هنوز سوئی هست

مرا برای مُحَرم دوباره مُحرِم کن
مُنای کربُ بلا هست و آرزویی هست

مرا بِکُش به همان روضه های ناگفته
همیشه پیش شما، روضه ی مگویی هست

گمان کنم، نرسم به شام عاشورا
فقط برای همین چند شب، گلویی هست


 
comment نظرات ()
 
عاشقان کم کم به شور و التهاب افتاده اند
نویسنده : ارامش - ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢
 

عاشقان کم کم به شور و التهاب افتاده اند

بهر احیای محرم در شتاب افتاده اند


مجمر و اسپند و بیرق را فراهم کرده اند

فکر چای روضه و قند و گلاب افتاده اند


روضه خوان ها را مگر زینب خودش یاری کند

از بیان ماجرا در اضطراب افتاده اند


 
comment نظرات ()